هم اکنون که این مطلب را مینویسم، در سالن ترانزیت فرودگاه مهرآباد هستم تا ساعت 10:25 به زاهدان بروم. این مطلب را هم به این دلیل نوشتم تا در تاریخ ثبت شود که من هم مانند جادی توانستم از اینترنت فرودگاه مهرآباد استفاده کنم! اما با سرعت بسیار خوب و راضی کننذه، به گونهای که سرعت دانلود به 70 کیلوبیت بر ثانیه میرسد. روش وصل شدن به این شبکه هم بسیار راحت است و به گونهای که من با مشکلی در این مورد مواجه نشدم.
دیروز بعد از مدتها که خودم را برای یک عدد آزمون از نوع IELTS آماده کرده بودم، ساعت 6 از خواب بیدار شدم و ساعت 6:30 از خانهی پدربزرگ گرامی به قصد شرکت در آزمون خارج شدم. ساعت 7 صبح به محل آزمون که باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران در خیابان 16 آذر بود رسیدم که تا ساعت 9 صبح پروسهی بررسی شرکتکنندگان در آزمون طول کشید و در ساعت 9:05 وارد سالن آزمون که از نظر نور، دما و راحتی صندلیها بسیار عالی بود، شدیم. حدود ساعت 9:15 قسمت Listening آزمون آغاز شد که از کیفیت صدای عالی برخوردار بود.
پس از اینکه این قسمت تمام شد، نوبت به قسمت Reading رسید که با نهایت تعجب، برگههای سوالات مربوط به General Test توزیع شد؛ در صورتی که تمامی 400 نفر حاضر در سالن برای آزمون Academic ثبتنام کرده بودند! خلاصه آنکه بعد از چندین دقیقه بحث و گفتگو به تمامی شرکتکنندگان در آزمون گفته شد که سالن آزمون را ترک کنند تا این مشکل حل شد. این ماجرا تا ساعت 11:30 دقیقه طول کشید که سرانجام آزمون باطل اعلام شد!
در نهایت نیز تاریخ آزمون را از 21 آگوست (دیروز) به شنبه آینده (30 آگوست) منتقل کردند که باید هر سه بخش از دوباره برگزار شود. اما زمان Speaking ثابت مانده و به همین دلیل من باید فردا ساعت 8 صبح در نمایندگی دانشگاه چابهار واقع در خیابان ستاری حاضر شوم.
اما چند نکته جالب در مورد این آزمون توجهی من را به خودش جلب کرد که عبارتند از:
1- رفتار کسانی که نمایندهی برگزاری IELTS در ایران بودند و از انگلستان آمده بودند برعکس یکی از مسئولین ایرانی، بسیار مٶدبانه بود.
2- واقعاً چه میزان مشتاق برای ماندن در ایران وجود دارد! به عینه تمام این مشتاقان را در صبح روز آزمون دیدیم که چگونه میخواستند از ایران خارج شود و باز نگردند.
3- اغلب کسانی که برای آزمون IELTS حاضر شده بودند، دارای مدرک کارشناسی ارشد بودند و همگی برای گرفتن Ph.D از ایران خارج میشدند. برایم جالب است که دولت در سالهای آینده چگونه میخواهد برای این افراد جانشین پیدا کند؟!
4- یک عدد دوربین مدار بسته نیز در سالن آزمون قرار داشت که تقلب یک خانم و یک آقا را گرفت!
خلاصه آنکه این هم از شانس ما بود که اینگونه آزمون IELTS لغو شد!
میخواهم از این به بعد از خوبیها هم در وبلاگم بنویسم. از زیباییهای جامعهی ایران که هم اکنون بسیار تاریک به نظر میرسد، بنویسم. از جهان زیبایی که ما در آن زندگی میکنیم، بنویسم. میخواهم از سیاست کمی دور شوم، چون زیادی در منجلاب کثیف سیاست غرق شدهام. پس از این به بعد در مورد کتاب، فیلم، موسیقی، طبیعت و... بیشتر و بیشتر خواهم نوشت.
به قول داییام، زندگی را باید زیبا دید و تنها نباید به بدیها نگاه کرد. زیباییها و خوبیها را هم باید دید و از آنها نوشت.
در ضمن این مطلب را به داییام که یکی از اسطورههای زندگیام بوده است و خواهد بود تقدیم میکنم.
زندگی را نباید سیاه دید، باید سفید هم دید...
برایم جالب است در مدتی که در بیرجند هستم یک بار هم برق قطع نشده است و به عبارتی خاموشی در این شهر اجرا نشده است! جای همهی شما خالی است، ولی داشتن برق به صورت 24 ساعته که برای شما آرزو است، برای من یک امر دستیافتنی در بیرجند شده است.
در ضمن ببینید که اوضاع ما چقدر خراب شده است که به داشتن یکی از نیازهای اولیه قرن 21 یعنی برق افتخار میکنیم و با آن به هم پُژ بدهیم! واقعاً چه پیشرفتی کردهایم، نه؟!
1- در روز چهارشنبه، جایتان خالی یکی از دندانها عقل ما چنان درد گرفت که خدا میداند. به همین دلیل برای کشیدنش به سراغ دوستان دندانپزشکمان رفتتم که در نتیجه به علت وجود انحنا در ریشه، دکتر محترم تصمیم به جراحی برای کشیدن این دندان گرفت. به همین دلیل، از روز پنجشنبه تا الان یک طرف صورت ما باد کرده است و مانند سگهای بولداگ شدهایم! البته دیگر عقلی هم برایمان باقینمانده است!
2- فیلم زن و شوهر وبلاگستان را پریشب دیدم. اوایل فیلم چنان حسی خوبی نسبت به این فیلم نداشتم، اما با گذشت زمان چنان عاشق این فیلم شدم که نگو و نپرس! به همین دلیل اگر میخواهید که یک عشق واقعی را ببینید، به شما پیشنهاد میکنم حتماً فیلم Pride & Prejudice را تماشا کنید. از همینجا هم از این زن و شوهر وبلاگستان فارسی، صمیمیترین تشکرها را اعلام میکنم که به من چنین فیلمی را عیدی دادند!
3- در حال جمعآوری مطالب برای پادکست دومم هستم. این پادکست در مورد ورزشی خواهد بود که بسیاری از ما ایرانیان از وجود چنین ورزشی بیخبریم!
4- من از دیدگاه خودم آدم بسیار بدشانسی هستم. چند روز پیش دایی ما عکسی برایم فرستاد که هنگام دیدن آن به یاد شانس خودم افتادم! دیدم بد نیست شما نیز آن را ببینید.





