در چند روز اخیر ماجرای جاسوسی موسویان که از طرفی تکذیب و از طرفی دیگر تأیید میشود٬ سوژهی بسیاری از روزنامهها و رسانههای کشور و جهان شده است.
اما نکتهای که در این بین برای من بسیار جالب و لذتبخش است٬ دعواهای سیاسی است که بین دو جناح سیاسی بوجود آمده است. یک جناح که حامی موسویان است و رهبری آن را هاشمی رفسنجانی برعهده دارد و جناح مقابل٬ احمدینژاد است که قدرت را در دست دارد. اما جالبی این دعوا چیست؟
نکتهی جالب در این دعوا٬ زورآزمایی طرفین این دعوا است. از سویی هاشمی رفسنجانی برای اینکه قدرت خود را به احمدینژاد و حامیانش اثبات کند و بتواند امتیازاتی را برای انتخابات مجلس هشتم بدست آورد٬ سعی در اثبات بیگناهی موسویان دارد٬ اما در سوی دیگر٬ احمدینژاد و حامیانش از جمله مرتضوی و شریعتمداری سعی در گناهکار نشان دادن موسویان دارند تا بتوانند اینگونه هاشمی رفسنجانی و حامیانش را در انتخابات مجلس هشتم تحت فشار قرار بدهند و با اتهام جاسوسی به موسویان٬ بتوانند مردم را ریزش رأی برای خودشان (اصولگرایان) متقاعد کنند. به همین دلیل به نظر من دعوایی که هم اکنون در گرفته است٬ میتواند باعث پیشرفت سیاسی ایران شود٬ چون همواره در این گونه دعواهای جناحی بسیاری از ناگفتهها٬ گفته میشود و دو طرف دعوا برای شکست دیگری٬ نقاط ضعف رقیب را اعلام و عنوان میکنند. برای نمونه میتوانم به درخواست احمدینژاد برای انتشار پروندهی موسویان در انظار عمومی اشاره کنم.
مدتی است که مسئلهای ذهن من را به خود مشغول کرده است و آن ادبیات سیاسی بسیار زنندهای است که توسط ایران و حامیانش (مخصوصاً روسیه و ونزوئلا) در همایشها و نشستهای مختلف استفاده میشود. ادبیاتی که اگر شما به تصویر گویندهی آن نگاه نکنید٬ فکر میکنید که گویندهی این ادبیات از اراذل و اوباشی است که جدیداً نیروی انتظامی آنها را جمع میکند!
برای اثبات این ادعایم به سه نمونه از فرمایشات رئیسجمهورهای ایران٬ روسیه و ونزوئلا اشاره میکنم:
1- رئیسجمهور محبوب و مردمی و پوپولیسم ایران٬ در نطقی کوبنده در سفر دوم خود به بیرجند٬ شعور مخالفانشان را کمتر از بزغاله اعلام کرد. لقبی که تا جایی که من به خاطر دارم٬ در دوران دبستان برای اذیت کردن همکلاسیهایم از آن استفاده میکردم و هم اکنون که یک دانشجو هستم٬ اگر هم استفاده کنم در ملاءعام آن را استفاده نمیکنم. اما گویی آقای احمدینژاد هنوز متوجهی این موضوع نشدهاند که ایشان رئیسجمهور 70 میلیون نفر ایرانی هستند که رفتار و کردار ایشان آینهای از رفتار و کردار مردم ایران در دید دیگران است. آقای احمدینژاد که خود را یک مهندس٬ دکتر و متدین میدانند٬ معلوم نیست چگونه شده است که اینگونه به هتاکی و فحاشی اقدام میکنند. شاید علتش هالهای است که در مقابل چشمانشان قرار گرفته است و به همین دلیل نمیتوانند مکانی را که در آن سخنرانی میکنند٬ ببینند. ایشان باید بدانند که هر حرفی را نباید در هر جایی زد و اگر میخواهند افرادی را بزغاله خطاب کنند٬ آن را در خانه خود بازگو کنند نه در یک مجلس رسمی. لابد ایشان چند وقت دیگر با چاقو در تنگه هرمز میایستند و نمیگذارند کشتیها از این تنگه عبور کنند!
2- ولادیمیر پوتین٬ رئیس جمهوری نیمه دیکتاتور روسیه که هم اکنون در خواب ایجاد یک روسیهی جدید با قدرت و تأثیرگذاری شوروی سابق را در سر میپروراند٬ با نزدیک شدن به انتخابات ریاستجمهوری٬ مخالفان خودش را به شغالهایی تشبیه کرده که به دنبال پول خارجیها هستند. البته این طرز بیان و دیدگاه برای من و شمایی که در ایران زندگی میکنیم بسیار آشنا است. دیدگاهی که راحتترین راه برای خارج کردن رقیب است. پوتین هم مانند احمدینژاد این حرفها را در یک مجلس کاملاً رسمی زده است. مجلسی که باید در آن حرف از آزادی٬ دوستی و عدالت (نه از نوع دولت نهم) زد و مردم را به آینده امیدوار کرد٬ نه اینکه عدهای از مردم را به خاطر اعتقاداتشان مورد تمسخر قرار داد و آنها را به یک حیوان تشبیه کرد.
3- هوگو چاوز. مردی که اگر در ایران زندگی میکرد٬ قطعاً هم اکنون اسمش در لیست اعدامیهای اراذل و اوباش بود. به نظر من٬ وی را باید اسطوره پوپولیسم و لاتبازی نام نهاد. مردی که در اجلاس سازمان ملل٬ بدون اینکه بداند نمایندهی یک ملت است٬ هر چه از دهانش درآمد به مخالفانش (از جمله آمریکا) گفت و پس از آن گفتههای خود افتخار کرد. مردی که در اجلاسی آنقدر یاوهگویی کرد که باعث شد پادشاه اسپانیا در حرکتی کم سابقه وی را به خفه شدن دعوت کند!
پس همانگونه که گفتم٬ میبینید که ادبیات سیاسی ایران و حامیانش شدیداً در انحطاط و منجلاب فرو رفته است و اگر اینگونه پیش برود٬ در آیندهای نه چندان دور باید آمادهی بیاحترامیهای بیشتری از سوی جهانیان نسبت به خودمان باشیم. این هشدار را جدی بگیرید. این یک حقیقت است٬ حقیقتی که اگر بخواهیم با ادبیات چالهمیدانی کارهایمان را در دنیا و ایران به پیش ببریم٬ دیگر نباید انتظار احترام از دیگران را داشته باشیم.
1- شدیداً درگیر امتحانات میانترم هستم و فعلاً وقتی برای نوشتن مطلب خاصی نیست.
2- وبلاگ «مبارزه با سرطان» دارد کمکم جان میگیرد. از تمامی کسانی که طرفدار این حرکت هستند٬ تقاضا میکنم که لینک این وبلاگ را در سایت و وبلاگ خود قرار دهند و آن را به دوستانشان معرفی کنند.
3- دارم سعی میکنم که کمی در زندگی روزانهام برنامهریزی کنم و خودم را از عشقی زندگی کردن نجات بدهم.
4- برای روز جهانی سرطان میخواهم مراسمی را به صورت مجازی در وبلاگستان فارسی راهاندازی کنم. چند طرح در ذهن دارم٬ اما از شما میخواهم که اگر طرحی دارید آن را با من درمیان بگذارید تا شاید بتوانیم این روز را با تأثیرگذاری خوبی برگزار کنیم. منتظر پیشنهادات شما هستم...
5- حرفی نیست جزء کمبود خواب که تا 2 ساعت دیگر حل خواهد شد!



