» پیام‌های جابلاگی!

خوشمزه! - آرشیو - خوراک
» ویدئوبلاگ
بعد از وبلاگ و پادکست، حالا نوبت به ویدئوبلاگ رسیده است.
» سارا پیلین،‌زنی که می‌تواند دموکرات‌ها را به خطر بیاندازد
و من احساس می‌کنم که این زن باعث پیروزی مک‌کین در انتخابات خواهد شد.
» چرا با دخترانی همسن یا از خودشان بزرگتر ازدواج می کنند؟
البته من این اختلاف را تجربه دارم و با دختری که 3 سال از خودم بزرگتر به مدت سه سال و نیم دوست بودم اما در آخر به دلیل همین اختلاف سن بی‌خیال هم شدیم!
» مهمترین پیمان امنیتی جهان در خطر نابودی
پیمان NPT
» ایجاد فرهنگ لغات خاص در حوزه ی وبلاگستان فارسی
صفحات:  1  |  2  |  3 

1- امتحان میان‌ترم جرمم را آنگونه که خوانده بودم، خوب ندادم و از دیروز تا به حال بر سر همین ماجرا، اعصابم بسیار خُرد شده است.
2- بالاخره و بعد از کش و قوس‌های بسیار زیاد، وبلاگم به طور کامل از فیلترینگ خارج شد.
3- روز پنجشنبه، جشن فارغ‌التحصیلی‌ ورودی‌های 82 مهندسی شیمی دانشکده‌ی مهندسی شهید نیکبخت دانشگاه سیستان و بلوچستان برگزار شد، که من هم جزء فارغ‌التحصیلان بودم، با این تفاوت که برای ترم بعد هم چند واحدی برایم مانده است. در هر صورت جای هیچ کسی خالی نبود!
4- این طرح امنیت ملی کم‌کم دارد جالب می‌شود. ابتدا از برخورد با زنان و دختران بدحجاب (بخوانید خوش لباس) شروع شد و بعد به اراذل و اوباش رسید و حالا به معتادان. لابد دو- سه روز دیگر هم به لباس‌فروشی‌هایی که لباس زیر می‌فروشند خواهد رسید که چرا شما لباس‌های زیر س ک سی زنان را می‌فروشید!

بر خلاف رئیس جمهور قبلی فرانسه (ژاک شیراک) که به هیچ عنوان از وی خوشم نمی‌آمد، از سارکوزی بسیار خوشم می‌آید. مردی که با انتخاب یک زن مسلمان به عنوان وزیر دادگستری و یک مرد پزشک آزادی‌خواه و طرفدار حقوق بشر به عنوان وزیر امور خارجه‌، در همان ابتدا دموکراسی ناب فرانسه را به صورت عینی در مقابل چشم هر یک از مردم جهان قرار داد. این را هم نباید فراموش کرد که کابینه‌ی سارکوزی دارای چه تعداد وزیر زن و چه تعداد وزیر مرد است. به همین دلیل با بگویم:
درود بر سارکوزی، درود...
در ضمن این گزارش مفصل شرق را که در مورد کابینه‌ی سارکوزی منتشر شده است را نیز حتماً بخوانید.

در بعداز ظهر پنجشنبه، 27 اردیبهشت 1386، یک خواهر و برادر سوار بر ماشین بوده‌اند. راننده که برادر دختر بوده است به علت نداشتن گواهینامه، هنگامی که فرمان ایست نیروی انتظامی زاهدان را می‌شنود، از ترس بچه‌گانه‌اش دست به فرار می‌زد و خود را به درب خانه‌اش می‌رساند. هنگامی که مادرشان صدای آژیر پلیس را می‌شنود، سراسیمه به بیرون می‌آید و از مأمور نیروی انتظامی خواهش می‌کند که کاری به بچه‌هایش نداشته باشد و آنها را ببخشد. در این حین که ماشین در توقف کامل بوده و هیچ یک از اعضای خانواده‌ی مقتول (دختر به قتل رسیده) سلاحی در دست نداشته‌اند، مأمور نیروی انتظامی دست به سلاح می‌برد و تیری از عقب، به ماشین شلیک می‌کند که این تیر با عبور از شیشه‌ی عقب ماشین و صندلی کنار راننده، از قلب دخترک کوچک و معصومی که تنها و تنها 13 سال (در حال دادن امتحانات پایان سال اول راهنمایی‌اش بوده) داشته، می‌گذرد و وی را درجا می‌کشد! مأمور نیروی انتظامی هنگامی که این صحنه را می‌بیند، از ترس پا به فرار می‌گذارد و در حین این فرار با یک موتورسکیلت سوار تصادف می‌کند که باعث می‌شود دست و پای موتورسکیلت‌سوار نیز بشکند و به همین راحتی جان یک دختر معصوم تنها و تنها به جرم اینکه برادر وی بدون گواهینامه رانندگی می‌کرده گرفته می‌شود!
حال این سؤالات برایم پیش می‌آید که:
مگر آن دخترک چه گناهی کرده بود که باید به خاطر ندانم کاری‌های یک مأموراحمق و بی‌شرف جانش را از دست بدهد؟ مگر در قوانین نیامده است که برای دستگیری مجرمین در حال فرار، ابتدا باید تیر هوایی زد و بعد تیر به لاستیک و یا پای فرد و در آخرین مرحله هدف قرار دادن وی، حال با فرض اینکه این خواهر و برادر مجرم بوده‌اند (که فرضی کاملاً احمقانه است)، چگونه است که این مأمور نیروی انتظامی در اولین قدم، آخرین مرحله را انتخاب کرده است؟! چگونه است که برای جمع‌آوری اراذل و اوباش خطرناک تهران (براساس گزارش روزنامه‌ی شرق در روز شنبه، 29 اردیبهشت 1386) ابتدا تیر هوایی و بعد از آن گاز اشک‌آور شلیک می‌کردند، حال برای دستگیری دختری که معصومانه در ماشین نشسته بوده است، همان ابتدا یک تیر کشنده شلیک می‌کنند؟ چگونه است که برای عوامل گروهک ترورسیتی جندالله اینگونه قساوت قلب وجود ندارد، اما برای این دخترک معصوم 13 ساله، قساوت قلبی به این وحشتناکی وجود دارد؟
آقایان اول خودتان را از وجود اراذل و اوباش پاک کنید و بعد به جان زنان و دختران بدحجاب بیافتید؟
» پی‌نوشت:
- این دختر شاگرد مدرسه‌ی مادرم بوده است و درستی این خبر کاملاً تأیید شده است. در ضمن این گفته از زبان مادرش است.
- عکسی از این دختر

هنگامی که خبر تکذیب همراه با تبسم واگذاری جزیره‌ی ابوموسی از سوی ایران به امارات را از زبان احمدی‌نژاد خواندم، در ذهنم سؤالی بوجود آمد و آن این بود که نکند، سرنوشت این تکذیب مانند رد هرگونه برخورد با پوشش جوانان ایرانی از سوی احمدی‌نژاد (قبل از انتخابات ریاست جمهوری) یکی شود؟ نکند که سال آینده خبری مبنی بر واگذاری جزیره‌ی ابوموسی از سوی ایران را بخوانم و بشنوم و باز قطعه فیلمی از گزارش اختصاصی باشگاه خبرنگاران جوان با احمدی‌نژاد را که این واگذاری را تکذیب کرده، ببینم؟
امیدوارم این تکذیب به سرنوشت دیگر تکذیب‌ها و شعارهای مسئولین نپیوندد. شعارهایی مانند آوردن نفت بر سر سفره‌ی خانواده‌های ایرانی و یا اهمیت نداشتن پوشش جوانان ایرانی (به خصوص دختران ایرانی) از سوی مسئولین. تنها و تنها امیدوارم...

ندای امروز، وبلاگ امین ثابتی
Weblog's Feed
Subscribe to my feed
CREDITS
Powered by
Newsfeed display by
Movable Type 3.2
CaRP
PageRank

Creative Commons License
© کلیه حقوق این وبلاگ متعلق به امین ثابتی است و برداشت اینترنتی با درج لینک و برداشت چاپی با اجازه‌ی کتبی نویسنده مجاز می‌باشد. هرگونه کپی‌برداری از قالب وبلاگ ممنوع می‌باشد.