چند روز پیش مطلبی در روزنامه ایران در مورد تفاوت بین دو نسل خوندم که تونستم با استعداد تمام، سوتی این روزنامه را در این مقاله بگیرم!
همانجوری که در عکس بالا میبینید پسری که در پشت دیگران قرار دارد و بلوز راهراهِ سفید تنش است، انگشت finger f u c k خودش را برخلاف دیگر دوستانش نشان داده است و به نظر من به نسل قبل خودش بیلاخ نشون داده! نظر مشا در این مورد چیه؟
اصل مقاله را هم میتوانید در اینجا بخونید.
در جامعهی ما وجود داشتن یا نداشتن یک مویرگ (پردهی بکارت) تا جایی اهمیت دارد که ممکن است جان فرد را هم بگیرد!
به نظر من پردهی بکارت موضوعی بسیار مسخرهای است که بدون دلیل خاصی برای ما ایرانیان، دارای اهمیتی صد چندان شده است. البته این طرز فکر مسخرهی ما به فرهنگ مردسالاری ما برمیگردد که مردان همه چیز را برای خود میخواهند و برای زنان به اندازهی دو زار هم ارزش قائل نیستند. علت این حرف من هم به این برمیگردد که اکثر مردان ایرانی خودشان قبل از ازدواج با هزارن دختر جوان س ک س دارند اما میخواهند که همسرِ آیندهیشان با هیچ کسی س ک س نداشته باشد! آخر چگونه میشود که مثلاً من با هزاران نفر س ک س داشته باشم و سپس انتظار داشته باشم که همسر آیندهام با هیچ کسی س ک س نداشته باشد؟! قدیمیها یک ضربالمثل خوب دارند که میگه:« از هر دستی بدی از همون دست میگیری.»
پس ای مردهای پُررویِ ایرانی، تو رو خدا اگر قبل از ازدواج با کسی س ک س دارین در همون لحظهای که در اوج لذت جنسی خودتون هستید، به این فکر کنید که همسر آیندهی شما در همون لحظه در حال س ک س با مردی است!
امروز فهمیدم که از دانشکدهای مهندسی نیکبخت و دندانپزشکی زاهدان دزدی شده است!
دزدی در دانشکدهی نیکبخت از انجمن اسلامی این دانشکده بوده که تمامی وسایل، از تلفن گرفته تا کتاب دزدیده شده است، در صورتی که نگهبانی این دانشکده موقع ورود و خروج دانشجو خِشتکِ دانشجو را رو سرش میکشد! حالا چگونه اون همه کتاب و وسایل را آقا یا آقایان دزد محترم از آن دانشگاه خارج کردهاند خدا میداند!
دزدی دیگر کخ در دانشکدهی دندانپزشکی انجام شده، از کانون فیلم این دانشکده بوده که در این دزدی هم همه چیز به غیر از فیلمهای کانون (کامپیوتر، پرژکتور و...) دزدیده شده است! این دانشکده هم نگهبانی دارد ولی...
چند روز پیش دوستی به من ایمیل زده بود که در اون ایمیل در مورد چگونگی نجات خودمان در زمان حملهی قلبی راه حل ارائه کرده بود. من هم دیدم بد نیست تا این را در وبلاگ بگذارم تا همه ازش استفاده کنند:
« بگذارید بگوییم ساعت شش بعدازظهر است و شما دارید بعد از یک روز سخت و غیرعادی کاری تنها از سرکار به خانه بر میگردید. حقیقتاً با فکری مشغول، خسته هستید و حالت استیصال و سرخوردگی دارید. واقعاَ تحت فشار هستید و از دست رئیستان ناراحت! بطور ناگهانی درد شدیدی را در قفسه سینه خود احساس میکنید که به داخل دستتان کشیده میشود و تا بالا داخل آروارهها ادامه دارد.
شما فقط حدود پنج کیلومتر تا نزدیکترین بیمارستان فاصله دارید. متأسفانه شما مطمئن نیستید که بتوانید این فاصله را دوام بیاورید.
- چکار باید کرد؟
شما برای CPR (احیای قلبی ریوی) آموزش دیدهاید ولی آموزشدهنده به شما نگفته است که چگونه آن را بر روی شخص خودتان انجام دهید! زمانی که تنها هستیم، چگونه در مقابل حمله قلبی دوام آوریم ؟!
بسیاری از اشخاصی که دچار حمله قلبی میشوند بدون کمک و تنها هستند، در زمانی که قلبشان ضربان نامناسب دارد و شروع به احساس ضعیف شدن و از حال رفتن میکنند فقط حدود ده ثانیه زمان دارند تا از هوش بروند!
- چه باید کرد؟
پاسخ
وحشت نکنید، مکرراً شروع به سرفههایِ بسیار شدید کنید. قبل از هر سرفه نفس عمیق بکشید، سرفه باید عمیق و طولانی باشد، بطوریکه خلط از عمق ششها بیرون آید. تنفس و سرفه باید بدون وقفه هر
دو ثانیه تکرار شوند تا زمانی که کمک برسد، یا تا زمانی که احساس میشود قلب دوباره ضربان عادی خود را بازیافته است.
نفس عمیق باعث رسیدن اکسیژن به ششها میشود و سرفه باعث حرکت و فشار بر روی قلب و ادامه کار گردش خون میشود. همچنین فشار انقباضی بر روی قلب به بازیافتن ضربان طبیعی آن کمک میکند.
بدین ترتیب، قربانی حمله قلبی میتواند به بیمارستان برسد.
این مقاله در شماره دویستو چهل مجله بیمارستان عمومی راچستر (GENERAL HOSPITAL, ROCHESTER ) منتشر شده است.
تا آنجا که میتوانید این مطالب را به اطلاع دیگران برسانید. این اطلاعات ممکن است زندگی آنها را نجات دهد!!!
هرگز تصور نکنید که چون سن شما کمتر از بیستوپنج یا سیسال است مستعد حمله قلبی نیستید. امروزه با توجه به تغییر نحوه زندگی، حمله قلبی را میتوان در تمامی گروههای سنی یافت.
لطفاً یاری رسانی کنید و این مقاله را به هر تعداد از دوستانتان که میتوانید برسانید.»
ترجمه شده توسط فرهاد ام. راضی؛ 7 اکتبر 2004
-
پاور پوینت این مطلب
-
پیدیاِف این مطلب