دوست خوب من بهروز میخواد اولین مجلهی اجتماعی از نوع اینترنتی را تأسیس کنه به همین خاطر از تمامی دوستانی که مایل به همکاری در این مجله هستند لطفاً نام و آدرس ایمیل خود را در فرم زیر وارد کنند.
من خودم هم در این مجله فعالیت خواهم کرد.
فعلاً دچار رکود فکریم و هر چی به مغز ناقابل و بامعرفتم فشار میارم هیچ سوژهای به فکرم نمیرسه! البته فکر کنم علتش به خاطر کاراهایی است که دارم برای داروخونهی دائیم انجام میدم، ولی قول میدم تا آخر هفته باز مثل قدیم هر روز بنویسم. پس منتظر باشید و فعلاً با لینکدونیِ روزانهی وبلاگم حال کنید. (البته امیدوارم!)
ای ملت شهید و غیور پرور ایران:
به خدا، به پیر، به پیغمبر من در وبلاگم مطالب س ک سی نمینویسم و هیچ رابطهای هم با سایتها و شبکههای س ک سیای مانند XXL ندارم. پس جون مادرتون این قدر در وبلاگ من اینگونه کلمات را جستجو نکنید!
من میدونستم که بابام جبهه رفته بوده ولی این را نمیدونستم که وقتی برای شناسایی به منطقهای رفته بودن بر اثر برخورد خمپاره به خونهای که در اونجا مخفی بودن تا گردن زیر خاک میره! و فرداش وقتی آمبولانس برای جمعآوری اجسادشون آمده با کمال خوشحالی اونا رو زنده پیدا میکنه!
این قضیه را دیشب فهمیدم، و به همین خاطر خدا را شکر میکنم که پدر گرامی زنده موندن، البته اگر خدایی نکرده شهید میشد (بر عکس همه که آرزوی شهادت دارن) الان کسی به نام امین ثابتی وجود نداشت!
من نمیدونم چرا ما ایرانیها همیشه باید برای هر مسئلهای نظر بدیم و بخوایم اون رو سازمان بدیم و سعی کنیم یکی را رئیس کنیم و بقیه را مجبور کنیم که از قوانین و گفتههای رئیس اطاعت کنند؟!
نمونهای از این جور سوسولبازیها رو میشه در مسئلهی ابتذال در وبلاگستان که یک مدت است مسکوت مانده دید که واقعاً جای سؤال برای من داره. به نظر من اصلاً ابتذال و غیر ابتذال در وبلاگستان نه به من ربطی داره نه به خوابگرد و نه به هیچکس دیگهای، چون اصل بوجود آمدن وبلاگ بر مبنای آزادی بیان و راحتی در نوشتن است و این خیلی اشتباهِ که یکی بیاد و بگه آقای ثابتی شما چون در زمینهی ادبیات تخصصی نداری باید در این زمینه خفهبشی و هیچی نَگی! این خفهشدن و یا نشدن به خود طرف بستگی داره و اگر وبلاگنویس خودش بدونه که لازمه که در موردی بنویسد باید این کار را بکند نه اینکه چون در تخصصش نیست خفه شه! ابتذال در وبلاگستان تنها یک امر خیلی مسخره و بیمصرف بوده و خواهد بود تا عدهای خودشان را مطرح کنند و یا نظراتشان را به بقیه تحمیل کنند. پس ای ملت وبلاگنویس و وبلاگخوان بیخیال ابتذال و این جود بحثهای الکی بشین چون چیزی جز بینتیجهگی و دعوا در بر نخواهد داشت. در ضمن این اداهایی (از نظر املایی درست نوشتم؟) که شما بلاگرهای فارسیزبان انجام میدهید، آیا در بین بلاگرهای انگلیسیزبان و یا اسپانیاییزبان و هر زبان دیگهای هم مرسوم است؟! به خدا که ما ایرانیها فقط از این اداها درمیاوریم و بس!
نظر کلی من در این مورد اینه که در وبلاگنویسی هر فردی میتونه راحت هر چی دلش مي خواد بنویسد و هیچ کس هم حق نداره که جلوی نوشتههای او را بگیرد، بلکه تنها حق انتقاد از نوشتههای او را دارد.
یک نکته: اگر کسی بخواهد این اداها را در بیاورد به نظر من بره روزنامه باز کنه خیلی کم زحمتتر از باز کردن یک وبلاگ برایش خواهد بود.
در این چند روز اسبابکشی داشتیم، برای همین کلی خستهام و هنوز خستگی اسبابکشی از بدم در نرفته بود که باز امروز انبارگردونی داروخونهی داییم راه افتاد. به همین دلیل از ساعت 8 صبح تا 4 بعدازظهر درداروخونه فردوسی مشغول شمارش قرص، آمپول و ... بودم که به سلامتی همهشون تمام شده.
با اتمام تمامی کارهایی که داشتم از امشب باز با خیالی راحت میتونم در وبلاگم بنویسم. مطلب آیندهای که در وبلاگ خواهم نوشت، در مورد بحث ابتذال در وبلاگستان است که بهتون توصیه میکنم حتماً بخونیدش. پس منتظر باشید...